فرشته بارانی
تفاوت

من و تو اهل دو دنیای مختلف باهم                    نشسته فاصله ها در مسیر ما تا هم

ترا به خلوت عریان خویش می آرم                       اگر چه سد بشود دل غرور دنیا هم

به سوگواری مویت شکن شکن شب شد     شکسته در شب چشمت سکوت یلداهم

تو صبح روشن چالوس پر زبارانی                    منم که خسته زتهران و دود غوغا هم

برای تسلیت خویش شعر می گویم                 بدون قافیه غمگین به سبک نیما هم

ولی بدون تو آرامشی نخواهد بود                    نه در گذشته نه امروز یا که فردا هم

زتشنگی به کجا راه می بری وقتی                  کویر می شود وخشک آب دریا هم

درست مثل عقابم دراوج می میرم                    زمین گرفته ز تو لذت تماشا هم

سروده شده در 90.1.30



| *| نوشته شده در سه‌شنبه ٢٠ دی ۱۳٩٠ و ساعت ۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط معصومه افسری | نظرات ()
دوست

آنتوان هگزوپری درکتاب شازده کوچولو دوستی را اهلی کردن نامیده وشروع آشنایی عاشقانه روباه وشازده کوچولو را چنین بیان می کند

روباه گفت سلام شهریار کوچولو گفت کی هستی؟روباه گفت من یک روباهم

_بیا بامن بازی کن نمیدانی چقدر دلم گرفته

_نمی توانم با تو بازی کنم هنوز اهلیم نکرده اند

-اهلی کردن یعنی چه؟

_اهلی کردن چیزیست که پاک فراموش شده یعنی ایجاد علاقه کردن

_روباه گفت من الان زندگی یکنواختی دارم  من مرغها را شکار می کنم  آدمها مرا

ولی اگر مرا اهلی کنی انگار زندگیم را چراغان کرده باشی

آنوقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند صدای پای دیگران مرا وادار به پنهان شدن می کند اما صدای پای تو چونان نغمه ی موسیقی مرا از سوراخم بیرون می کشد

تازه نگاه کن !آن گندمزار را می بینی برای من که نان خور نیستم بی فایده است اما تو موهایی طلایی داری پس وقتی اهلیم کردی محشر می شود چون گندم که طلایی رنگ است مرا یاد تو می اندازد آنوقت من صدای وزیدن باد راکه در گندمزار می پیچد دوست خواهم داشت حالا اگر دلت می خواهد مرا اهلی کن

شهریار کوچولو گفت وقت چندانی ندارم باید دوستانی پیدا کنم واز کلی چیز ها سر در بیاورم

_آدم فقط از چیزهایی که اهلی می کند سر در میاورد همه چیز را همین طور حاضر وآماده از دکانها می خرند اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدمها بی دوست مانده اند تو اگر دوست می خواهی مرا اهلی کن

_راهش چیست؟

.................................................................................

بدین ترتیب شهریار کوچولو روباه را اهلی کرد

لحظه ی جدایی نزدیک شد

روباه گفت نمی توانم جلوی اشکم را بگیرم 

_تقصیر خودت است من که نخواستم اهلیت کنم

شهریار گفت این ماجرا فایده ای برای تو نداشته

روباه گفت چرا موسیقی پایت  رنگ گندماما وقتی خواستیم وداع کنیم من به عنوان هدیه رازی را به تو می گویم

شهریار پیش گلها رفت  وگفت روباهی بود مثل هزاران روباه دیگر من اهلیش کردم واکنون در همه عالم بی همتاست پیش روباه برگشت وگفت      خدا نگهدار

روباه گفت خدانگهدار واما رازی که گفتم خیلی ساده است

(جز با چشم دل نمی توان خوب دید آنچه اصل است از دیده پنهان است انسانها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموش کنی

 

تا زنده ای نسبت به آنچه اهلی کرده ای مسئولی

دوستان تو بر سه گروهند

دوست تو /دوست دوست تو/دشمن دشمن تو

ودشمنانت نیز بر سه گروهند

دشمن تو /دوست دشمن تو /دشمن دوست تو

حضرت علی (ع)

 

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه ٧ دی ۱۳٩٠ و ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط معصومه افسری | نظرات ()
خواهش

باز باران قصد بارش می کند             گونه هایم را نوازش می کند

تا بمانی زیر باران با دلم                 این دل ازتوسخت خواهش می کند

رفتی وبارندگی رگبار شد                 هی خزان در سال من تکرار شد     

دل به جرم بی وفایی متهم               سهم احساسم طناب دار شد

بال های رفتنم را باد برد                 صد قفس پشت قفس پرواز مرد 

کلبه ی چوبی احساسات را               موریانه بی تو بی رحمانه خورد 

بی تومهتاب واقاقی قصه شد             خاطرات سبزوباقی قصه شد

باز گرد وبازهم اعجاز کن               فصل پایان مرا آغاز کن 

پشت پلکت گم شده خوشبختی ام         چشمهایت رادوباره باز کن

 

اینم یه چهار پاره ی قدیمی پاییز 82          



| *| نوشته شده در سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠ و ساعت ۱:۱٩ ‎ق.ظ توسط معصومه افسری | نظرات ()
تضاد

زمان دوباره تیک تاک می رود             معاش نه معاد پاک می رود*

عزیز مصر یوسفت به محکمه              قبا دریده پشت چاک می رود

فلان مجله عکسهای روی مد             و  زن برای اشتراک می رود

پدر غروب دست خالی وغریب             به سوی خانه شرمناک می رود

به روی کودکش نگاه می کند            و آب میشود به خاک می رود

 

*من لامعاش له لامعاد له :اعیان وشیعه سید محسن امین

کسی که معاش ندارد معاد ندارد



| *| نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ و ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ توسط معصومه افسری | نظرات ()
 

سلام 

امیدوارم که دیشب رو حسابی خوش گذرونده باشید آخر پاییزم رسید بدون اینکه یادم مونده باشه جوجه هامو بشمرم خدارو شکر می کنم که یک فصل دیگه بهم فرصت زندگی داده امیدوارم امسال زمستون پرو پیمونی داشته باشیم



| *| نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ و ساعت ۱۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط معصومه افسری | نظرات ()


maasoumehafsari

maasoumehafsari

http://maasoumehafsari.persianblog.ir

فرشته بارانی

فرشته بارانی

فرشته بارانی

شعر وادبیات( دلنوشته ها)

فرشته بارانی

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog