فرشته بارانی
غزل

عاشقت شد دیده در رویا لباسِِ تور ؛را            شاعرش کردی زن دیوانه ی مغرور را

حلقه ی مویت که دامی ازاناالحق میشود      داربردوشش به مسلخ میکشی منصور را

از رباعی های آبرویت به خیامم بگو               باز کن دروازه ی تسخیر نیشابور را

طیف رنگارنگ چشمانت قیامت می کند         تا به بازی می کشانی تابش   منشور را

با لبان آتشینت می بری زیر سوال                 مستی صدها خم صدساله ی انگور را

قرص ماه صورتت خورشیدبی همتای من        می برد از رو دوباره ماهتاب و نور را

مثل اسپندی که آتش دیده در تاب و تبم         دور خواهم کرد ازتو چشمهای شور را

ببخشید که خیلی دیر به روزم کردم





| *| نوشته شده در شنبه ۸ تیر ۱۳٩٢ و ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ توسط معصومه افسری | نظرات ()


maasoumehafsari

maasoumehafsari

http://maasoumehafsari.persianblog.ir

فرشته بارانی

فرشته بارانی

فرشته بارانی

شعر وادبیات( دلنوشته ها)

فرشته بارانی

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog