فرشته بارانی
 

من تورا در جسم خود می بینم اما گم شدی

روح سرگردان من پیدا شدی یا گم شدی

در شب میلاد من در آخرین روز خزان

لابه لای گریه ی خاموش یلدا گم شدی

ای خدای کودکی مجنون شدم من را ببخش

چونکه گاهی گوشه ی چشمان لیلا گم شدی

ماهی تزیینی تنگ بلورم عاقبت

در تلاطم ها و در آغوش دریا گم شدی

زندگی ای تلخ یا شیرین ترین دلبستگی

در توقف ها ورفتن های بیجا گم شدی



| *| نوشته شده در چهارشنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٠ و ساعت ۱٢:۳٩ ‎ق.ظ توسط معصومه افسری | نظرات ()


maasoumehafsari

maasoumehafsari

http://maasoumehafsari.persianblog.ir

فرشته بارانی

فرشته بارانی

فرشته بارانی

شعر وادبیات( دلنوشته ها)

فرشته بارانی

قالب پرشین بلاگ

قالب پرشين بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog