من تورا در جسم خود می بینم اما گم شدی

روح سرگردان من پیدا شدی یا گم شدی

در شب میلاد من در آخرین روز خزان

لابه لای گریه ی خاموش یلدا گم شدی

ای خدای کودکی مجنون شدم من را ببخش

چونکه گاهی گوشه ی چشمان لیلا گم شدی

ماهی تزیینی تنگ بلورم عاقبت

در تلاطم ها و در آغوش دریا گم شدی

زندگی ای تلخ یا شیرین ترین دلبستگی

در توقف ها ورفتن های بیجا گم شدی

/ 3 نظر / 11 بازدید
رزيتا

[گل]

الهام

تو ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يک لحظه باقي است