بی تو کرشمه ی هر ناز بیخود است

زخمی به برده ی آواز بیخوداست

بی شک یقین تو در من شکفتنی

هرجا که باور اعجاز بیخود است

درگیر حاجت این استخاره ها

فالی زخواجه ی شیراز بیخود است

دیگر به آخر دنیا رسیده ام

حتا تصور  آغاز بیخود است

از یاد وخاطره ی باد رفته ام

مگذار بنجره را باز بیخود است

دراین جزیره کسی نیست مرده ام

بطری به آب نیانداز بیخود است

 

 

/ 2 نظر / 9 بازدید
مشتاق

سلام ممنون حضورت شعر خیلی قشنگی بود[گل]

مزمز&نمکی

آدم ها لالت می کنند... بعد هی می پرسند... چرا حرف نمی زنی؟؟! این خنده دارترین نمایشنامه ی دنیاست... [گل]