نقطه چین

حس می کنم که حس تو از اول این نبود

دستت به دست گرم نوازش ظنین نبود

حالا رفیق جازن راهم شدی برو

آیین ورسم تلخ رفاقت که این نبود

ققنوس می شدم که بسوزم به پای تو

افسوس عشق تازه ی تو آتشین نبود

روزی به شوق چشم تو شاعر شدم همین

شعرم اگرچه لایق صدآفرین نبود

ای کاش باتو سهم من از عاشقانه ها

شبگریه *بغض*دربدری*نقطه چین نبود

/ 1 نظر / 12 بازدید
مزمز&نمکی

وقتی نبض مهتاب در گوشم لالایی می شود … سر بر پایش می گذارم و … آن وقت است که … گل بوسه های ماه بر گونه ی رویایم می نشیندُ … ستاره چینی تـــــــو و … خواب های نقره ای مـــن آغاز می شود …! [گل]